تفعلم به حضرت عشق
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمیتابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم
ز محرمان سراپرده وصال شوم
ز بندگان خداوندگار خود باشم
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیش نگار خود باشم
ز دست بخت گران خواب و کار بیسامان
گرم بود گلهای رازدار خود باشم
همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ
وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم
+ نوشته شده در شنبه دهم آبان ۱۳۹۹ ساعت 21:7 توسط شهریار معتمدی
|
من یک دکتری اخترفیزیک هستم که عمدتا بر روی مدلهای گرانش تعمیم یافته برای حل معمای ماده گمشده کار می کنم. در کنار فیزیک، علاقه مند به نوشتن، شعر پارسی، موسیقی کلاسیک و فلسفه غرب هستم و در صورتی که هیاهوی زندگی بهم مجال بده سه تار هم تمرین می کنم.