از احمد شاملو
در اين زنجيريان هستند اشخاصي كه مردار زنان را دوست مي دارند.
در اين زنجيريان هستند مرداني كه در رؤيايشان هر شب زني در وحشت مرگ از جگر برمي كشد فرياد.
من امّا در زنان چيزي نمي يابم -گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان، خاموش-
من امّا در دل كهسار رؤياهاي خود، جز انعكاس سرد آهنگ صبور اين علف هاي بياباني كه مي رويند و مي پوسند و مي خشكند و مي ريزند، با چيزي ندارم گوش.
مرا گر خود نبود اين بند، شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان مي گذشتم از تراز خاك سرد پست...
جرم اين است!
جرم اين است!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ ساعت 11:10 توسط شهریار معتمدی
|
من یک دکتری اخترفیزیک هستم که عمدتا بر روی مدلهای گرانش تعمیم یافته برای حل معمای ماده گمشده کار می کنم. در کنار فیزیک، علاقه مند به نوشتن، شعر پارسی، موسیقی کلاسیک و فلسفه غرب هستم و در صورتی که هیاهوی زندگی بهم مجال بده سه تار هم تمرین می کنم.