یک لقمه حرف حساب
فرصتی برای ترسیدن نیست...!
از گفتن حرف های رک و پوست کنده و بدون تعارف نترس
از تغییر دادن مسیر زندگی ات که باعث شده استعدادت را نادیده بگیری!
از تمام کردن رابطه ای که در آن به شعور تو توهین میشود!
(از تنهایی نترس...تنهایی شرف دارد به دو نفره های بی هدف)
از ایستادن در مقابل مافوق ات(استاد و رئیس و مدیر...)که حقوق تو را نادیده گرفته اند، هر چند موقعیت اجتماعی ات به خطر بیافتد!
(گاهی باید به چشم های یک نفر زل بزنی و بگویی: هی تو خیلی احمقی!)
از ریسک کردن
از بی ملاحظه بودن!
از زندگی کردن بدون ترس...نترس!
زندگی با ترس به نوشیدن چای یخ کرده میماند!
که هیچ قندی در آن حل نمیشود!
میدانی چیست رفیق؟
با ترس اگر زندگی کنی
یک روز به خودت می آیی و میبینی
زندگی ات از دهن افتاده...!
از گفتن حرف های رک و پوست کنده و بدون تعارف نترس
از تغییر دادن مسیر زندگی ات که باعث شده استعدادت را نادیده بگیری!
از تمام کردن رابطه ای که در آن به شعور تو توهین میشود!
(از تنهایی نترس...تنهایی شرف دارد به دو نفره های بی هدف)
از ایستادن در مقابل مافوق ات(استاد و رئیس و مدیر...)که حقوق تو را نادیده گرفته اند، هر چند موقعیت اجتماعی ات به خطر بیافتد!
(گاهی باید به چشم های یک نفر زل بزنی و بگویی: هی تو خیلی احمقی!)
از ریسک کردن
از بی ملاحظه بودن!
از زندگی کردن بدون ترس...نترس!
زندگی با ترس به نوشیدن چای یخ کرده میماند!
که هیچ قندی در آن حل نمیشود!
میدانی چیست رفیق؟
با ترس اگر زندگی کنی
یک روز به خودت می آیی و میبینی
زندگی ات از دهن افتاده...!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۶ ساعت 12:11 توسط شهریار معتمدی
|
من یک دکتری اخترفیزیک هستم که عمدتا بر روی مدلهای گرانش تعمیم یافته برای حل معمای ماده گمشده کار می کنم. در کنار فیزیک، علاقه مند به نوشتن، شعر پارسی، موسیقی کلاسیک و فلسفه غرب هستم و در صورتی که هیاهوی زندگی بهم مجال بده سه تار هم تمرین می کنم.