نیومده رفتیم
یاحق
از عمر جهان ۱۴ میلیارد سال گذشت، یک تقارن دیگر از طبیعت سبب شد
تا امشب شما به بزم مختصر وحدت دو فیزیک پیشه به صرف شربت (اگر دوست داشتید چای هم داریم)، شیرینی و موسیقی دعوت باشید.
<<کارت عروسی من و شیما که هرگز چاپ نشد>>
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمیتابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم
ز محرمان سراپرده وصال شوم
ز بندگان خداوندگار خود باشم
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیش نگار خود باشم
ز دست بخت گران خواب و کار بیسامان
گرم بود گلهای رازدار خود باشم
همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ
وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم
عاشق زنی تک تیرانداز در جبههی دشمن شدهام
ببینمش میمیرم
نبینمش میمیرم
"گفتم چه کسی به ریشه ات زد، گفتا
آن کس که زیر سایه ام می خوابید"
هنوز هر صبح
قابیل
با خنجری در دست
به انتظار گذشتن هابیل نشسته است