از فروغ فرخزاد

  دلم گرفته است

  دلم گرفته است

  به ایوان می روم

  و انگشتانم را

  بر پوست کشیده ی شب  می کشم

  چراغهای رابطه تاریکند

  چراغهای رابطه تاریکند

  کسی مرا به آفتاب

  معرفی نخواهد کرد

  کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد

  پرواز را به خاطر بسپار

  پرنده مردنی ست .

 

از فریدون توللی

گنج ِ خسرو ، تا درخشد ، وصل ِ شیرین حاصل است
تیشه ای کو ؟ تا زنم ، بر فرق ِ این فرهادها !

بدون شرح

خوشبخت اگر خار بکارد
از بخت خوشش لاله و ریحان بدر آید
بدبخت اگر مسجدی از آینه سازد
یا سقف فرو ریزد و یا قبله کج آید