هیچ عاشقی عاشقی رو یاد نگرفته از کتاب

فقط یک بار صدام کردی: اقای شهریار

ولی من بعد از اون روز هرکس صدام کرد دنبال آهنگ صدای تو می گشتم

همین قدر مطمئنم هر کسی بعد از من بهت بگه دوستت دارم دنبال رد پایی از نگاه های من می گردی

 

از هوشنگ ابتهاج

خانه دل تنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پر شد
من به خود گفتم یک
روز گذشت
مادرم آه کشید
زود بر خواهد گشت
ابری هست به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد ؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنی هرگز را
تو چرا
بازنگشتی دیگر ؟
آه ای واژه شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم آه

من عشق بازی را با واژگانی تازه معنا می کنم