خسته شدم بس که دلم
دنبال یک بهونه گشت
بس که ترانه خوندمو
برگ زمونه برنگشت
بازم کلاغ قصه ها
رفت و به خونش نرسید
یکه سوار عاشقو
هیشکی تو آینه ها ندید